الشيخ علي اكبر النهاوندي

320

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

نمود كه يكى از غيبات او به شمار رفته ، بنابر آن‌چه در كتاب مذكور از ابن بابويه و قطب راوندى و ايشان از ابن عبّاس و وهب بن منّبه نقل نموده‌اند ، كيفيّت آن چنين است : شعيب و ايّوب و بلعم بن باعور از فرزندان گروهى بودند كه در روزى كه ابراهيم از آتش نمرود ، نجات يافت ، به او ايمان آوردند و با او به شام هجرت كردند ، سپس دختران لوط را به ايشان تزويج كرد ، هر پيغمبرى كه پيش از فرزندان يعقوب و بعد از ابراهيم بود ، از نسل اين جماعت بودند و حق تعالى ، شعيب را به پيغمبرى بر اهل مدين فرستاد و آن‌ها از قبيلهء شعيب نبودند و پادشاه جبّارى بر ايشان حاكم بود كه هيچ‌يك از پادشاهان عصر او ، تاب مقاومت با او را نداشتند . آن گروه هرگاه براى ديگرى وزن مىكردند ، با كفر به خدا و تكذيب پيغمبر خدا وزن را كم مىكردند و براى خود تمام مىگرفتند و پادشاه ، ايشان را به حبس كردن طعام و كم كردن كيل امر مىكرد . شعيب عليه السّلام هرچه ايشان را موعظه كرد ، سودى نبخشيد تا آن‌كه پادشاه ، شعيب و آن‌ها كه به او ايمان آورده بودند ، از شهر بيرون كرد . آن‌گاه خدا ، گرما و ابر سوزنده‌اى بر ايشان فرستاد كه آن‌ها را بريان كرد ، نه روز در آن عذاب ماندند و آب به مرتبه‌اى گرم شد كه نمىتوانستند بياشامند ، لذا به سوى بيشه‌اى رفتند كه نزديك ايشان بود . سپس خدا ابر سياهى بر ايشان بلند كرد ، چون همه در سايهء آن ابر جمع شدند ، آتشى از آن ابر ، بر ايشان فرستاد كه همه را سوزاند و احدى از ايشان نجات نيافت . هرگاه شعيب نزد رسول خدا مذكور مىشد ، مىفرمود : او در روز قيامت خطيب پيغمبران خواهد بود ، چون قوم شعيب هلاك شدند ، شعيب با جمعى كه به او ايمان آورده بودند ، به مكّه رفتند و در آن‌جا ماندند تا به رحمت الهى و اصل شدند . در روايت ديگر كه صحيح‌تر است ، آمده : شعيب از مكّه به مدين برگشت و در آن‌جا اقامت نمود تا آن‌كه موسى نزد او رفت .